در مصاحبه خوندید که شعر مورد علاقه ی Chad شعر Goodbye می باشد ترجمشو رو گذاشتم:

Goodbye
Pendulum stops and falls away
Life sifted through like sand
Storms of summer rain
Flooding lifelines in our hands
Our skin of blood and bone
Gently close to dust and blows
Our home of blood and bone
Pulls through the ground and so....
Unstoppable
These feelings of loss
So unstoppable
Egging through to the marrow of bones
Just let it go
Pain willing in your eyes
Just let me go
Dry the tears that fall
And remember
When everything is typical
I’ll be the wish upon a star
I’ve found a place so magical
Goodbye....
See you another goodbye
I..See you another goodbye
See you another goodbye
See you another...
Peeling killers rise
Precious circle is mended
Sense vertigo in you
So I’ll be your halo
So unstoppable
My love for you
So unstoppable
Memories of you
Just remember
When everything is typical
I’ll be the wish upon a star
I’ve found a place so magical
But still please...
Someone, Help Me, Grab Me, Save Me Now,
Distrust, Darkened, Daylight, I’ve lost sight
Remember
That nothing here is typical
I’ll be the wish upon a star
I’ve lost something so magical
And gone so far
Just remember
When everything seems difficult
I’ll be shining from a far
When it feels like things have gone away
I’ll see you again
I’ll see you again, Goodbye....
آونگ متوقف شد و به پایین تنزل کرد
زندگی مانند شن و ماسه الک شد
رعد و برق های باران تابستانی
شاهراه ها در دستانمان سرازیر می گردند
پوست ما از خون و استخوان
به آرامی نزدیک شدن به گرد و غبار و وزش آن
خانه ی ما از خون و استخوان
کشیده می شود زمانی که خرد گشته است و بنابراین...
غیر قابل مهار، اینها احساساتی از گمراهی است
پس به همین خاطر نمی شه جلوشو گرفت
کاملا مغز استخوان ها را تحریک می کند
فقط اجازه بده تا برود
درد و رنج می خواهند در چشمان تو باشند
فقط بگذار تا بروم
اشک هایی که دارند سرازیر مشوند رو خشک کن
و بیاد بیاور
زمانی که همه چیز نوبتی است
من آرزوی اینکه برروی ستاره ای قرار بگیرم را خواهم داشت
من داشتم دنبال جایی سحرآمیز می گشتم
خداحافظ
خداحافظی دیگر تو را می بینم
من...خداحافظی دیگر تو را می بینم
پوست قاتلین جدا می شود
محیط و شرایط لازم به وجود آمد
احساس سرگیجه در تو
بنا براین من هاله ی خوشبختی تو خواهم بود پس این غیر قابل مهاره
عشق من برای تو
پس این غیر قابل مهاره
خاطره های تو
فقط بیاد بیاور زمانی که همه چیز نوبتی است
من آرزوی اینکه برروی ستاره ای قرار بگیرم را خواهم داشت
من داشتم دنبال جایی سحرآمیز می گشتم
اما هنوز راضی کننده ست
کسی، کمکم کند، مرا بگیرد و همین آلان مرا نجات دهد
بی اعتمادی، تاریکی، روشنی روز، کور شده ام
به یاد بیاور که هیچی اینجا نوبتی نیست
من آرزوی اینکه برروی ستاره ای قرار بگیرم را خواهم داشت
من داشتم چیزی بسیار جادویی را از دست می دادم
و تا حالا رفته
فقط به یاد بیاور
وقتی که همه چیز به نظر مشکل میاد
من از جایی دور خواهم درخشید
وقتی که احساسی شبیه از دست دادن چیزی باشه
تو را خواهم دید
تو را خواهم دید، خداحافظ...
شعر در مورد سرشت و وجود انسان می باشد. زمانی که به نظر مشکل می اومد که موجودی شبیه انسان خلق شود. زمانی که انسان از نور به وجود آمد و اجازه ی زندگی کردن بر روی زمین بهش داده شد. و این انسان نمی خواست که از نور به وجود آمده دور باشد. زمانی که انسان در پیشگاه خالق خودش بود انگار همه ی عالم هستی از آن او بود و اما حالا دیگه از آن نور دور است. اینک انسان در گرداب زندگی در حال نابود شدن است و می خواهد به آن نور برگردد به جایی سحر آمیز و جادویی که در اون عشق و خاطرات خوب زندگی باشند.
